سلام

سلامی به گرمی آفتاب

به تمام مردمی که همواره بامحبت های بی شمارشان به من لطف داشته اند

امروزروز باشکوهیست!

ومن این روزرایعنی چهل وسومین سالگرد درگذشت

سمبل فتوت وجوانمردی ایران جهان پهلوان شادروان غلامرضاتختی را گرامی میدارم

تختی ثابت کردعشق ماندنی وانسان رفتنیست

ازنوجوانی داستان هایی که ازتختی میشنیدم تاثیرشگرفی در روحیات

من داشت

صددرصد تختی چیزی داشت که اورا ازدیگر قهرمانان جداکردمیکرد

وآن مردم داری وگذشت قابل توجه اوبود.

درطول زندگی خودهمیشه از خدا خواسته ام کارم به جایی نرسد که باکوچک کردن

افرادوپایین آوردن ارزش کارشان خود وکارم رابزرگ جلوه دهم

همیشه ازخداخواسته ام هرچه مصلحت اوست به من دهد نه آنچه که میخواهم

همیشه خواسته ام خودم باشم نه هیچکس دیگر

امروز هرچه هستم همه ازدعای پدرومادرومهربانی خدایی بوده که به من آموخت

دوست بدارم تادوستم بدارند

امروزهرچه هستم هنوزازمردمم

نه بیشترونه کمتر...

چندی پیش...

شکست تلخ گوانجو برای من سخت بود

نه ازبابت مدال وعنوانی که مدتی دیگرفراموش میشود

بلکه از آن جهت که دوست داشتم یکباردیگردل مردمی راشاد

کنم که همیشه بامهربانیشان دل من راشادکردند

این شکست برای من دردناک بوداما...

حال دست هایم را به روی زانوگذاشته

یاعلی گفته وازجابرمیخیزم...

برمیخیزم تابادعای همیشه سبزتان

من وتمام جوانان ایران رایاری کنید

برمیخیزم تامجددتمام تلاش خودرابکنم

وبعدمنتظرمیشوم تاببینم مصلحت الهی

چه چیزی برایم قرار داده

برمیخیزم تاثابت کنم برای همیشه دوستتان دارم...

                                                           ((حمیدسوریان))

+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:40 توسط حمیدسوریان |